دارای مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی

تفکرات و تصورات واهی از شغل معامله‌گری

متاسفانه خیلی از افراد تصورات واهی از شغل معامله‌گری دارند. خیلی‌ها فکر می‌کنند چون که معامله‌گری با پول و سرمایه سر و کار دارد، پس حتما در مدت کوتاهی به چنان ثروت و مکنتی دست خواهند یافت که قارون با آن همه ثروت‌اش باید بیاید و لنگ پهن کند. یکسری صحبت‌های واهی که افرادی کت و شلوار پوش در این گروه و آن کانال و فلان سایت و بهمان کارگزاری و … برای این دوستان تعریف کرده‌اند و از بد روزگار و نداشتن تجربه، این عزیزان هم باورشان شده!

 

نمی‌دانیم که به کدام مقدسات قسم بخوریم که چنین چیزهایی حقیقت ندارد. حتی در مواردی هم که موضوع حقیقت داشته و آن فرد به ثروتی افسانه‌ای دست پیدا کرده، سال‌ها و دهه‌ها مطالعه کرده و زحمت کشیده‌اند و تجربه کسب کرده‌اند تا توانستند به درک عمیقی از بازار دست پیدا کند. نمونه‌هایی از این افراد مثل جورج سوروس، وارن بافت، پائول تئودر جونز، جان پالسون، بیل لیپشاتز، اد سیکوتا و … . همه این افراد میلیونرها و میلیاردرهای خود ساخته این بازارها هستند، البته با تلاش و زحمت و ممارست.

 

چرا راه دور برویم؟ در همین تلگرام و قسمت چت آنلاین سایت طلاچارت، بعضا با سوالاتی روبرو می‌شویم که اگر دست روی سرمان نگذاریم، ممکن است شاخی که از سرمان بیرون میزند سقف را سوراخ کند!

 

 

مثلا یکی از دوستان پرسیده بود که آیا امکان دارد در بازار ماهی ۱۰۰ میلیون تومان سود کنم؟!

خب مسلما این سوال خیلی کلی بود و ما هم یکسری توضیحات به ایشان دادیم که برای بدست آوردن چنین سودی باید یک سرمایه بزرگ داشته باشید تا با ترید از راه درست و بر اساس قانون و قاعده نه قمار(!) بتوانید به سود این چنینی برسید. بعد از صحبت‌های فراوان با ایشان فهمیدم که این دوست بزرگوار با یک حساب ۱۰۰۰ دلاری قصد داشته به چنین سود هنگفتی در یک ماه دست پیدا کند.

خب حالا فرض بگیریم که شارژ یک حساب ۱۰۰۰ دلاری با تمام کارمزدها بشود ۷ میلیون تومان. حالا ما می‌خواهیم ۱۰۰ میلیون تومان در ماه سود کنیم. یعنی این حساب را ۱۴ برابر کنیم. بنده شک دارم که حتی بیل لیپشاتز که سلطان بازار ارز لقب گرفته یا آدم گردن کلفتی مثل جورج سوروس که بانک مرکزی انگلستان را در عرض یک روز سالتو بارانداز کرد هم بتوانند از یک حساب ۱۰۰۰ دلاری به میزان ۱۰۰ میلیون تومان در ماه سود بگیرند!!!

 

 

بنده به این دوست عزیز توضیح دادم که شما باید بر اساس میزان سرمایه‌ای که دارید، درصد مشخصی را ریسک کنید. نه اینکه بخواهیم کل حساب را در یک معامله قمار کنیم تا اگر شد ناگهان سود خوبی بدست بیاید و اگر هم نشد کل حساب‌مان سرازیر شود به جیب بانک‌های آمریکایی و شرکای اروپایی.

 

پس می‌بینید که مشکل اصلی از تفکرات واهی و نادرستی است که خیلی‌ها از شغل معامله‌گری دارند. اینکه بازار مدام در حرکت است و ۵۰۰ پیپ از این طرف نوسان می‌دهد و ۱۰۰۰ پیپ از طرف دیگر، دلیل بر این نمی‌شود که ما بتوانیم کل حرکات را شکار کنیم. خیر، اصلا از این خبرها نیست.

 

اینکه فکر کنید الان که وارد بازار می‌شوید فوق فوق‌اش یک سال دیگر پشت لامبورگینی هوراکان نشسته‌اید و به دوران بی بضاعتی خود می‌خندید بیشتر به فیلم‌های هالیوودی (یا شاید هم بالیوودی با آن حجم از تخیل) شباهت دارد تا به واقعیت.

 

معامله‌گری هم مثل سایر شغل‌هاست که اتفاقا سختی‌های بیشتر و نیاز به تلاش بسیار زیاد برای یادگیری و کسب تجربه دارد. خیلی‌ها از معامله‌گری فقط پشت کامپیوتر نشستن‌اش را دیده‌اند. ولی فشارهای روحی و روانی، نیاز به سرعت در تصمیم گیری و غیره را اصلا و ابدا نمی‌بینند و در مقام مقایسه برمی‌آیند و می‌گویند معامله‌گری شغل راحتی است.

 

 

 

اگر هنوز وارد بازار نشده‌اید چند توصیه ساده‌ای که می‌کنیم را جدی بگیرید و مطمئن باشید که به دردتان خواهند خورد.

اولبازار جایی نیست که یک شبه ره صد ساله را بروید. مطمئن باشید مدت زمان بسیار زیادی (حداقل ۴ الی ۵ سال) باید در بازار باشید و حرکات را ببینید و مطالعه کنید تا به یک درک نسبی از شرایط بازار برسید. پس اگر حوصله و صبر ندارید، اصلا و ابدا وارد بازار نشوید چون مسلما روزهای سخت و تیره‌ای در انتظارتان خواهند بود.

 

دوم با خواندن یکی دو کتاب، دیدن یک دوره آموزشی یا شرکت در یک کلاس هیچکس تریدر نشده است که شما نفر دوم باشید. متاسفانه تفکر غلطی که خیلی‌ها دچارش هستند این است که فکر می‌کنند اگر یک کتاب بخوانند یا یک کلاس آموزشی بروند، از فردا به جان بازار افتاده و پدرش را در می‌آورند. این را بدانید که یک دکتر جراح با خواندن چند کتاب و شرکت در کلاس‌های دانشگاه نتوانسته مستقیما وارد اتاق عمل شده و سیستم مغز و اعصاب یک بیمار را پیاده و دوباره سوار کند! پس مطالعه و شرکت در کلاس‌های آموزشی تنها بخش کوچکی از مسیر است. بعد از آن باید خودتان پیگیر ماجرا باشید.

 

سومبه اندازه‌ای که سرمایه دارید و به شکل معقول به دنبال کسب سود باشید. نه اینکه توقع کسب سود چند ده برابر میزان سرمایه‌تان را داشته باشید. چون در این حالت باید ریسک‌های فوق تصوری را انجام دهید و ریسک بالا اسمش معامله‌گری نیست، بلکه قمار است.

 

چهارم دنبال سیگنال گرفتن از این و آن نباشید. اگر واقعا معامله‌گری را به عنوان یک شغل قبول کرده‌اید خودتان پیگیر کار باشید نه اینکه با پول دادن به این و آن و منت کشی دنبال سگینال گرفتن باشید. هرچند تجربه نشان داده هیچکس از این راه به موفقیت نرسیده و بالاخره یک روزی کل حساب‌اش را به باد داده است.

 

پنجم اگر درآمد خوبی دارید و دخل و خرج زندگی‌تان جور است، واقعا در این بازارها چیز جدیدی وجود ندارد. بعضی‌ها فکر می‌کنند چون اینجا پول هست باید یک ناخنکی هم اینجا بزنند. غاقل از اینکه بدون اطلاعات و دانش کافی وارد بازار می‌شوند و مقداری از سرمایه‌شان را از دست می‌دهند و برای جبران سرمایه‌ از دست رفته دوباره تریدهای اشتباه انجام می‌دهند تا جایی که می‌بینند بدجوری در باتلاق بازار فرو رفته‌اند. مثل دوستی که پیام داد و گفت ۸۲۰ میلیون تومان وارد سکه آتی کرده و الان ۱۰۰ میلیون بیشتر ندارد و به دنبال راه چاره بود. واقعا چه راه چاره‌ای؟

 

ششمدر ابتدای ورودتان به دنیای معامله‌گری اصلا و ابدا به فکر خروج از شغل اول‌تان نباشید. چونکه تا زمانی که چم و خم بازار دست‌تان بیاید متحمل زیان‌هایی مختلفی خواهید شد و اگر منبع درآمد اصلی‌تان (شغل اول) وجود نداشته باشد، دچار فشارهای روانی بسیار زیادی می‌شوید که همین فشارهای روانی باعث بروز تصمیم گیری‌های اشتباه در زمان انجام معاملات می‌شوند. پس فعلا صبور باشید و همزمان که کار اصلی‌تان را ادامه می‌دهید، معاملات خود را نیز آغاز کنید.

 

حتی زمانی که حرفه‌ای شدید هم باز هم نیازی نیست منبع درآمد ثابتی که دارید را قطع کنید. بالاخره داشتن دو منبع درآمد بهتر از یکی است.

این‌ها یکسری توصیه ساده بود. اگر باور ندارید و فکر می‌کنید این موارد بیهوده هستند مشکلی ندارد. خودتان وارد بازی شوید تا عمیقا با گوشت و پوست و استخوان‌تان درک‌شان کنید.

ارسال دیدگاه